مرکز علامتی مثبت

تقاطع یک چهار راه

راهی به سوی تو

راهی به سوی او

راهی به سوی داشتنی های این دنیا

در انتظار لبخند توست اما راه آخر

هزار دلواپسی

هزار دلشوره ی دیگر

این وسط

علامت سوألی نیز از راه رسید

بی هیچ مقدمه

شاید هم چراغ قرمز را ندید

چشمهایش را گوشه ی خیابان جا گذاشته بود

امان از دست این علامت سوأل حواس پرت

شاید هم عینکش را برنداشته بود

کاش در پیاده روی ذهنت قدم می زدی

پاسخ تو به من آنگاه

نه از جنس خطوط عابر پیاده

پاسخی از جنس این چهار راه

یک جواب ساده

شاید مسیرمان عوض می شد

دسته ها : دلنوشته

سالهاست گریزانم

مرا به خود وا نمی گذارد سیل تنهایی

سرازیر از قله ای دوردست

گویی گمانش اینست :

هماره او را به سوی خود می خوانم

قافله ای از واژه های گنگ را

گوشی شنوا باید

نمی دانم ، تنهایی ز چه رو چشم به راهم ماند ؟

زین پس سایه همزاد خویش را

با ایما و اشاره خواهم خواند

شاید باران ، چشمهایش را بشوید

اشک ! غریبه ست با آسمان او

می رهاند مرا

اگر باران بگوید . . .

دسته ها : دلنوشته
X